محمد حسين آخوندى

25

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )

4 - ضرورت فلسفه تعريف فلسفه و موضوع و نتايج مترتب بر آن به مقدار زيادى ضرورت اين علم را مشخص و معلوم ساخت ، زيرا ارضاى حس كنجكاوى در مهمترين و اساسىترين سؤال‌هاى بشر و مبنايىترين مسائل در باب سعادت و شقاوت بشر ، در گرو حلّ مسائل فلسفه به معناى خاص آن است . همين مقدار براى ضرورى شدن يك علم كافى است ، ولى براى تفصيل مطلب و تبيين كارآمدى ، ارائه مطالب زير ضرورى است . فوايد و نتايج مترتب بر فلسفه عبارت‌اند از : 1 - رسيدن به حقايقى كه دست‌رسى بدان با علوم ديگر امكان ندارد ؛ 2 - ارضاى كنجكاوى انسان ؛ 3 - اثبات موضوع ساير علوم ؛ 4 - اثبات كلّيت قواعد علوم ديگر ؛ 5 - اثبات مطابقت ذهنى با خارج در باب حقايق عينى و موضوعات علوم ؛ 6 - ژرف‌انديشى ؛ « 1 » 7 - پايه اجتناب‌ناپدير زندگى ؛ « 2 »

--> عوض از آن نظر كه متكى به يك سلسله « اصول » است و آن اصول ، اولا : بديهى و براى ذهن غير قابل انكارند و با روش برهان و استدلال پيش مىروند و ثانيا : عام و دربرگيرنده‌اند ( در اصطلاح فلسفى از احكام موجود بماهو موجودند ) طبعا از نوعى جزم برخوردار است و آن تزلزل و بىثباتى كه در جهان‌بينى علمى ديده مىشود ، در جهان‌بينى فلسفى نيست ، و هم محدوديت جهان‌بينى علمى را ندارد . جهان‌بينى فلسفى پاسخ‌گو به همان مسائلى است كه تكيه‌گاه‌هاى ايدئولوژىها هستند ، تفكر فلسفى چهره و قيافه جهان را در كل خود مشخص مىكند . جهان‌بينى علمى و جهان‌بينى فلسفى ، هردو مقدمه عمل‌اند ، ولى به دو صورت مختلف ؛ جهان‌بينى علمى به اين صورت ، مقدمه عمل است كه به انسان قدرت و توانايى « تغيير » و « تصرف » در طبيعت مىدهد و او را بر طبيعت تسلط مىبخشد كه طبيعت را در جهت ميل و آرزوى خود استخدام نمايد ، اما جهان‌بينى فلسفى به اين صورت ، مقدمه عمل و مؤثر در عمل است كه جهت عمل و راه انتخاب زندگى انسان را مشخص مىكند . جهان بينى فلسفى در طرز برخورد عكس العمل انسان در برابر جهان ، مؤثر است ، موضع انسان را درباره جهان معين مىكند ، نگرش او را به هستى و جهان شكل خاص مىدهد ، به انسان ايده مىدهد يا ايده او را از او مىگيرد ، به حيات او معنا مىدهد يا او را به پوچى و هيچى مىكشاند . اين است كه مىگوييم علم قادر نيست به انسان نوعى جهان‌بينى بدهد كه مبناى يك ايدئولوژى قرار گيرد ، ولى فلسفه مىتواند . » ( مجموعه آثار ج 2 ، ص 80 - 81 ) . ( 1 ) - عبد الرسول عبوديت ، درآمدى بر فلسفه اسلامى ، ص 54 - 58 . ( 2 ) - همان .